عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

زخمی شدن پای عسلم

سلام به همهی دوستای ناز خودم. امیدوارم که همتون خوب و خوش و خرم باشین. بالاخره بعد یکم تاخیر اومدم. نت نداشتیم و وقت نمی کردیم که شارژش کنیم. خلاصه الان اومدم تا براتون بنویسم از دختر نازم. روز پنج شنبه چند ساعت قبل از تحویل سال عسل به همراه مامانی رفتن خونه ی عمه جون عسل.  ولی عسل چون طبق معمول بدو بدو کرده بود خورده بود زمین و پاش حسابی زخمی شده بود. این عکس پای عسل :           الهی بمیرم من.  یه جیغی میزد که صداش تا هفت تا خونه اونورتر هم میرفت. مامانی هم برای اینکه ضدعفونیش کنه یکم روش بتادین زد که جیغ و گریه ی عسل 10000000000...
19 فروردين 1393

چهارشنبه سوری

سلام به همه ی عزیزای دل خودم چهار شنبه ی همه مبارک ما هم دیرروز بعد از ظهر ساعت 4:30 حرکت کردیم و اومدیم تبریز.  البته یهویی شد اومدن ما. قرار بود چهارشنبه شب بیایم. ولی چون  مامان جون اینا داشتن میرفتن مشهد واسه همین دیگه ما هم زودتر اومدیم. دیشب هم خونه ی مامان جون بودیم و حسابی خوش گذروندیم. همه جور ترقه و آتیش بازی کردیم. عسل هم که همش عشق میکرد.  وای که ذوقی داشت و خوشحال بود.  چون بیرون بودیم نشد که از عسل جونم عکس بگیرم.  امروز هم مامان جون اینا ساعت 11 رفتن مشهد و بعد اینکه اونارو بدرقه کردیم اومدیم خونه ی مامانی و تحویل سال رو اینجا میمونیم. و فرداش هم میریم میاندوآب. بازم...
28 اسفند 1392

گروه سرود

عسل جونم که چند روز پیش توی مهدشون جشن داشتن. عسل نفسم تو گروه سرود کلاسشون عضو بود. فداش بشم من.  همش تو خونه شعرشو تمرین میکرد و میگفت.: کلاس رز یک تقدیم میکند. این کیک جشن شون               اینم گروه سرود عسل جونم                            نگاش کنین تو رو خدا چقدر معصوم وایساده.  فداش بشم من. دختر گلم انشاالله که همیشه موفق باشی نفسم. ...
25 اسفند 1392

ساندویچ من

سلام به همه ی دوستای نازم داریم روزهای آخر سال رو میگذرونیم و به سال نو نزدیک میشیم. امیدوارم که همیشه لباتون پر از خنده و شادی باشه و  دلهاتون خالی از کینه و غم باشه. این روزا سرم خیلی شلوغه و کمتر پیش دخمل نازمم. ولی خب دیگه کاریش هم نمیشه کرد. از فردا هم مهد عسل جونم تعطیل شده و عسل خانوم فعلا مهد نمیره خونه تکونیمونم تموم شد به امید خدا. این روزا عسل خانوم عاشق ساندویچ کالباس شده و روزی حداقل یدونه نوش جان میکنه. بعضی وقتا هم دوتا.  البته برای عصرونش. قبلا براش همیشه مرغ کباب میکردم یا با گوشت چرخ کرده براش قلقلی درست میکردم.  ولی این روزا چون وقت نمی کنم عسل هم به ساندیچ رو آورده. الانم داره ...
25 اسفند 1392

هر روز عاشقت می شوم

به هر کسی که می رسی می گوید:   آدم فقط یک بار  عاشق  می شود...   دروغ است ...   تو باور نکن...   مثلا خود من هر روز دوباره عاشقت می شوم ...                           عاشقتم عسل گلم          همیشه و تا آخرین نفسم کنارت میمونم دختر نازم                            ...
24 اسفند 1392

شیطنت های عسلی

سلام به همه ی عزیزانی که الان دارن وبلاگ ما رو میخونن . پ امروز با باکمک بابا داریم پذیرایی رو تمیز می کنیم تا دیگه خونه تکونیمون تموم بشه. ولی از شانس بد من آبمون قطع شده و کارمون هم نیمه تموم مونده. البته تا شب وقت داریم هنوز ولی دوست داشتم تا ظهر همه چی تموم بشه دیگه حالا این وسط عسل هر کاری که دلش میخواد انجام میده دیگه .   آهنگ میزنه و واسه خودش با صدای خیلی خیلی بلند میخونه یه میکروفن هم گرفته دستش و بچه کلا جو گیر شده دیگه. واسه خودش میرقصه آهنگ گوش میده         &...
23 اسفند 1392